السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
275
جواهر البلاغة ( فارسى )
در اين مثال نيز مسند ، نكره آورده شده است . 2 - و لاتّباع المسند اليه فى التنكير ، نحو : تلميذ واقف بالباب . 3 - و لإفادة التّفخيم ، نحو : هُدىً لِلْمُتَّقِينَ « 1 » 4 - و لقصد التّحقير ، نحو : ما خالد رجلا يذكر 2 - مسند را نكره مىآوريم تا در نكره بودن از مسند اليه متابعت كرده باشيم ، مانند : « تلميذ واقف بالباب » ( شاگرد ) دانشآموزى دم در ايستاده است . در اين مثال ، « واقف » كه مسند است براى متابعت از مسند اليه ، نكره آورده شده است . 3 - مسند را براى بزرگداشت آن ، نكره مىآوريم . مثل : « هُدىً لِلْمُتَّقِينَ » در اين آيهء شريفه ، « هدى » مسند براى مسند اليه محذوف است و مراد از مسند اليه ، قرآن كريم است . « هدى » نكره آورده شده تا عظمت هدايت فهمانده شود . 4 - مسند ، نكره آورده مىشود تا تحقير گردد . مانند : « ما خالد رجلا يذكر » خالد ، مرد قابل ذكرى نيست . در اين مثال ، « رجلا » مسند است و براى تحقير ، نكره آورده شد . المبحث الثالث فى تقديم المسند أو تاخيره يقدّم المسند إذا وجد باعث على تقديمه كأن يكون عاملا نحو : قام على أو ممّاله الصدارة فى الكلام ، نحو : أين الطريق ؟ بحث سوم در پيش آوردن يا پس آوردن مسند است . هرگاه انگيزهاى براى تقديم مسند باشد ، مقدم مىگردد ، مثل جايى كه مسند ، عامل باشد ، چون : « قام على » در اين مثال ، مسند يعنى « قام » مقدّم آمده است ، زيرا در واژهء « على » عمل كرده و آن را رفع داده است . و مثل جايى كه مسند ، صدارتخواه باشد ، مانند : « اين الطريق » در اين مثال ، « أين » مسند است لكن چون از ادات استفهام است . بايد در آغاز كلام بيايد . به واژههايى كه وجوبا بايد در آغاز سخن ، ذكر شود صدارتخواه
--> ( 1 ) . بقره / 2 .